تبلیغات
کتاب خانه تخصصی ادیان و مسیحیت پژوهی

کتاب خانه تخصصی ادیان و مسیحیت پژوهی
دانلود منابع ادیان و مسیحیت شناسی: فیلم،‌ کتاب، مقاله، پاورپوینت و ...
در كتاب مقدس داستانی از نحوه پیامبر شدن حضرت یعقوب آمده که به دروغ نسبت‌هایی را به این پیامبر بزرگ الهی داده است مبنی بر این كه چگونه حق برادر خود را كه پیامبری خدا بوده است می رباید و ... .

در ادامه فیلم و متن مستند این داستان را مشاهده خواهید کرد:


[http://www.aparat.com/v/SO4DQ]




در باره دادن نبوت توسط اسحاق به یعقوب

سوال یازدهم:

 من برای طرح این سوال به بیان یک ماجرا می پردازیم حضر ت ابراهیم پدر تمام ادیان الهی است به همین خاطر ادیان را به ادیان ابراهیمی و ادیان غیر ابراهیمی تقسیم می کنند .حضرت ابراهیم دو تا پسر داشتندحضرت اسماعیل و حضرت یعقوب و ما در این جا کار ی با اسماعیل نداریم و می خایم در مورد اسحاق و فرزندان ایشان صحبت کنیم .

حضرت اسحاق که در پایان عمر خود نابینا شده بودند و می خواستند نبوت را به فرزندان خود منتقل کنند که آخر عمرشان رسیده بود و برنامه ای برای انتقال نبوت داشتند. در تورات قانونی وجود دارد و اینکه نبوت و ارث به کسی منتقل می شود که نخست زاده باشد که همان پسر بزرگ است. حضرت اسحاق دو تاپسر داشت یکی بزرگ تر به نام  عیسو و به معنای پرمو و کسی که بدنش خیلی مو دارد و فرزندکو چکتر یعقوب بود که اگر بخایم تا اینجا به صورت نموداری این مطالب را بیان کنیم:          

          اسحاق:     عیسو                                                                      

                          یعقوب

یعقوب اسمی دارد چون در کشتی که با خدا گرفت و پیروز می شود به او لقب اسرائیل را می دهد و فرزندان او را از این به بعد که 12 پسر بودند را بنی اسرائیل و اسباط 12 گانه مینامند که حضرت یوسف و لاوی از فرزندان یعقوب هستند.

قصه ای که قرار بود برای شما تعریف کنم احتیاج به این داشت شما تا حدی این نسب شناسی را بلد باشید.

خوب آخر عمر اسحاق است و می خواهد نبوت را انتقال دهد و طبق قوانین باید به نخست زاده خود یا فرزند بزرگترش برسد ، استاد عباسی اسحاق یک مسابقه می گذارد که چقدر هم با نبوت سازگار است و میگه وقتی عیسو بتواند برود و یک نخجیری شکار کند و با آن آبگوشتی درست کند اگر آن آبگوشت خوشمزه بود وقت دادن نبوت به او است حالا این چه ربطی به نبوت دارد و کسی که بره شکار و تیراندازی کندچگونه توان گرفتن نبوت را دارد نمی دانیم؟

 نبوت بحث مبارزه با نفس است نه این که بره شکار ی کند نبوت به علم و آگاهی است و طرف باید با نفس خود مبارزه کند و قوی بشود وعصمت پیدا کند و مسائل دیگر حالا بگذریم چرا این را قرار داد.

مادر اینها ربکا یا رفقه همسر اسحاق بود و ایشون دوست نداشتند عیسو بشود پیامبر وآن برکت و نبوت را به دست آورند و می گه من  توطئه میکنم و نقشه ای میکشم تا یعقوب بشود پیامبر.

من پیشنهاد می کنم این قسمت ها را از روی کتاب مقدس بخونیم  تا کوتاهتر بشود و من هم کمتر صحبت کرده باشم.

این داستانی که میگم از کتاب مقدس هست و گرنه ما حضرت اسحاق و یعقوب را قبول داریم ولی این خرافاتی که به آنها چسبیده چیزی نیست که بتوان در مورد آنها قبول کرد. آنهایی که اهل تحقیق هستند سفر پیدایش فصل 27 از همون آیات اول بخونن  من از آیه 15 می خونم« و رفقه جامة فاخر پسر بزرگ خود عیسو را كه نزد او در خانه بود گرفته به پسر كهتر خود یعقوب پوشانید» می خاست چون حضرت اسحاق نابینا بود می خواست از حس بویایی استفاده کند و می خاس یعقوب بوی عیسو را دهد. «و پوست بزغاله ها را بر دستها و نرمة گردن او بست.» و از قبل بز غاله ای کشته بود و چون یعقوب مثل عیسو پشمالو نبود میخاست شبیه عیسو شود این پوست را به پشت دست وگردن یعقوب بست واین گریم اینقدر ماهرانه بود که اسحاق نتونست پوست بزغاله را از پوست یعقوب تشخیص بدهد و شما فرض کنید پدر داریم که علاوه براینکه بچه های خود را تشخیص نمی دهد پوست بز را از پوست و موی انسان تشخیص نمیدهد و فریب می خورد اگر این داستان را برای بچه چهار ساله بگیم خیلی لذت می برد در آیه 16 میگه«و خورش و نانی كه ساخته بود به دست پسر خود یعقوب سپرد. پس نزد پدر خود آمده گفت: “ای پدر من!” گفت: “لبیك تو كیستی ای پسر من؟” یعقوب به پدر خود گفت: “من نخستزادة تو عیسو هستم.» حضرت یعقوب داره دروغ میگه خودش را عیسو معرفی میکنه اصلا هم صدا ش عوض نشده ها !! حضرت اسحاق هم  گول نمی خوره!!!

و ادامه میده که«اسحاق و او را نشناخت زیرا كه دستهایش مثل دستهای برادرش عیسو موی دار بود. پس او را بركت داد. و گفت: “آیا تو همان پسر من عیسو هستی؟” گفت: “من هستم.”

 پیدایش فصل 27آیه 25 پس گفت: “نزدیك بیاور تا از شكار پسر خود بخورم و جانم تو را بركت دهد.” پس نزد وی آورد و بخورد و شراب برایش آورد و نوشید.»

 همان قصه ای که در کتاب مقدس در مورد پیامبران تکرار میشه و همون طور که در مورد حضرت نوح هم هست که به محضی که از کشتی پیاده شد بساط شراب را به پا میکنه

«و پدرش‌اسحاق به وی گفت: “ای پسر من نزدیك بیا و مرا ببوس.” پس نزدیك آمده او را بوسید و رایحة لباس او را بوییده او را بركت داد به مجرد بیرون رفتنِ یعقوب از حضور پدر خود اسحاق كه برادرش عیسو از شكار باز آمد. و او نیز خورشی ساخت و نزد پدر خود آورده»

 نفر اصلی از راه میرسد پدرش اسحاق به وی گفت: “تو كیستی؟” گفت: “من پسر نخستین تو عیسو هستم.” آنگاه لرزه ای شدید بر اسحاق مستولی شده گفت: “پس آن كه بود كه نخجیری صید كرده برایم آورد و قبل از آمدن تو از همه خوردم و او را بركت دادم و فی الواقع او مبارك خواهد بود؟”»

 و در این جا عیسو می فهمد چه کلاهی به سرش رفته است که یعقوب برکت را از او دزدیده است.

 ادامه آیه را استاد عباسی دقت کنید « عیسو چون سخنان پدر خود را شنید نعره ای عظیم و بینهایت تلخ برآورده به پدر خود گفت: “آیا برای من نیز بركتی نگاه نداشتی؟” اسحاق در جواب عیسو گفت: “اینك او را بر تو آقا ساختم و همة برادرانش را غلامان او گردانیدم و غله و شیره را رزق او دادم. پس الآن ای پسر من برای تو چه كنم؟” عیسو به پدر خود گفت: “ای پدر من آیا همین یك بركت را داشتی؟ به من به من نیز ای پدرم بركت بده!” و عیسو به آواز بلند بگریست. وچه قدر این داستان برای کودکان می تونه جذاب باشه

به خصوص با سوزی  و احساسی که شما می خوانید. و من نمی دونم این برکت چی است که میده میره و قابل برگشت هم نیست یعنی نبوت مانند یک شی ای می ماند ما همه چیز را شنیده بودیم میشه دزدید و لی در مسائل معنوی می گفتیم دزدی نداریم و خدایی که می خواهد محاسبه کند ریا را میبیند کلاه برداری و تقلب افراد را می بیند د رمسائل مادی میشه کسی، کسی را فریب دهد اما در مسائل معنوی مثلا دیگه کسی نمی تواندمقام نبوت را بدزدد و ما نبی دغل باز نداریم و اسحاق در این جا عاجز است که نبوت را داد رفت با این همه اشتباه و کم توجهی یعنی پیامبر نابینا را در حد فردی که هوش و حواس ندارد در نظر می گیرن و نبوت را می ده میره و از پس گرفتن آن عاجز است.یعنی حضرت اسحاق نمی تونست او را صدا کند گوش او را بپیچاند و بگوید از این شیطنتها نکن نبوت را پس بده میخاهم آن را به صاحبش بدهم...

چند تا نکته هست که باید به آنها اشاره کنیم: نبوت مگه مثل گردو است که بده و تمام شود نبوت به شرطی منتقل می شود که طرف مقابل عیسو باشد و گرنه نباید نبوت خود به خود منتقل شود.

حالا گیریم  حضرت اسحاق را به طوری سرش را گول می مالیدن و فریبش دادند اگر اسحاق فریب خورد تمام دستگاه خدا هم فریب خوردند چون خداست که نبوت را انتقال میدهد و در اصل همه سرکار رفته بودند و یعنی یعقوب با یک پوست بزغاله تمام افراد هستی و دستگاه خدا را سر کار گذاشت و قابل پذیرش نیست و چون این یک مسئله برای من بود از یکی از مسیحیان پرسیدم و در جواب گفت السابقون السابقون اولئک المقربون  شما مسلمانها می گویید هر که زودتر رسید برای همان است.

پاسخی که به این میدیم اینکه جواب که شما دادید مثل اینکه من برم خیابون به اولین ماشینی که رسیدم بردارم برم و بگم چون زودتر رسیدم این مال من است آیا طرف این را می پذیرد؟

السابقو السابقون در کار خیر است ، نه در دزدی و فریب و حق کسی را خوردن آن هم به این صورت وآن در جایی است که در جایگاه خودش تلاش کنه و زودتر به جایی برسد نه اینکه تلاش کنه حق دیگری را بگیرد آن هم با هم دستی کسی دیگه و سر پیامبر خدا را کلاه بگذارند.

و این جا هم مانند جایی که میگن در قضیه کشتی گرفتن یا خدا خواب بوده یا حواسش نبوده چون این امکان ندارد که ما بگیم پیامبر خدا این طور کودکانه تحت تاثیر و مرعوب بشه و فریب بخورد اگر اجازه بدید من جمع بندی داشته باشیم دو تاسوال برای ما وجود دارد که دوست داریم عزیزان مسیحی تماس بگیرند وبه آنها جواب دهند یا عزیزان مسیحی بنویسند و از بزرگان خود بپرسند و ما در خدمت آنها هستیم

سوال یازدهم: آیا واقعا معقول است که پیامبری با دروغ و فریب و دزدی پیامبر بشه؟

فرض کنیم در توجیهات خود می گویند عیسو آدم لاابالی بوده و نباید پیامبر میشده و باید یعقوب پیامبر میشده وآیا این درسته که به فرض که باید یعقوب پیامبر بشود دروغ بگه و فریب کاری کند و از طریق دزدی حق برادر خود را بگیرد شاید شما جواب بدهید چون عیسو نخست زاده بوده میگیم پس باید قانونی که در تورات هست غلط بشه و چه لزومی دارد که نخست زاده در همه جا اول باشه؟

یا اینکه این غلط است(پیامبر شدن یعقوب)

سوال 12 که ما میخایم از همین قصه بپرسیم این است که پیامبری که در کتاب مقدس آمده و سر خدا را هم کلاه گذاشته و خدا را هم گول میزند چه طور قابل اعتماد است از کجا معلوم سر شما عزیزان مسیحی را هم کلاه نگذارد؟


پیاده سازی و تایپ: ز . فضلی. 





طبقه بندی: مقاله، فیلم، مسیحیت، یهودیت،
برچسب ها: دزدی نبوت، یعقوب، عیسو، اسحق، دزدی نبوت و برکت، انتقال نبوت در توارت و کتاب مقدس، سفر تثنیه و داستان نبوت یعقوب و عیسو،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ یکشنبه 29 دی 1392 ] [ 01:09 ب.ظ ] [ شهاب ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم.

1. انتشار محتوای پست های رمز دار این سایت در اینترنت مجاز نیست.
2. در صورت مشکل در دانلود و دریافت فایل ها، نخستین پست وبلاگ را بخوانید تا راهنمایی شوید.
3. پاورپوینت هایی را دانلود کنید که مبحث آن را به صورت حضوری در کلاس گذرانده اید. در غیر این صورت ممکن است برخی از محتوای پاورپوینت ها برای شما کارایی لازم را نداشته باشد.
4. از شاگردان عزیز، کسانی که در زمینه طراحی گرافیک،‌ طراحی پاورپوینت، تدوین فیلم و کلیپ، مقاله نویسی، ویرایش، ترجمه، وبلاگ نویسی و ... مهارت داشته و آمادگی همکاری دارند، تقاضا می کنم تا در صورت تمایل از طریق ایمیل یا بخش نظرات اعلام کنند.
برای همه شما عزیزان آرزوی موفقیت روز افزون دارم.
نویسندگان
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :





Powered by WebGozar

امکانات وب